تبليغاتX
فــــلاش بــــک - یک تابستان داغ با صف و چلچراغ...

فــــلاش بــــک

یک تابستان داغ با صف و چلچراغ...

تیر ماه سال گذشته قرار شد که من پنج سوژه اجتماعی را تعیین کنم و با جزئیات آنها را برای منصور ضابطیان ,دبیر سرویس اجتماعی چلچراغ, ببرم. این موضوع تا چند روز فکرم را بدجوری مشغول کرده بود. آن چند روز ایده های فراوانی به ذهنم رسید...از ساختمان های عظیمی که امروز متروکه مانده است تا صفهای طویلی که همیشه از آنها متنفر بودم و دهها موضوع دیگری که همه شان جزو علامت سئوالهای افکار شلوغم بوده اند.

 

چند روز بعد از بین همه ی سوژه هایی که برای خودم یادداشت کرده بودم پنج مورد از آنها را نوشتم و برای منصور ضابطیان بردم و او هم از بین سوژه هایم موردی را انتخاب کرد که من اصلآ انتظارش را نداشتم. قرار شد که من از آن به بعد روی موضوع صف کار کنم.

 

هیجان این گزارش در کنار زندگی پر التهاب آنروزهایم فضای عجیبی را در خاطراتم ماندگار کرد. آن زمان من چندین بار به صفهای اعزام به خدمت سربازی, سفارت خانه ها , بازار بورس , عابر بانکها و صفهای دیگری مراجعه کردم و چند ساعتی را در آنها ایستادم و همه چیز را, از لحن بیان تا نوع تفکرات و طبقه اجتماعی و هدف مردم از ایستادن در آن صفها زیر نظر گرفتم. همچنین جستجوی من برای یافتن صفهایی که ویژگی منحصر به فرد و خاصی داشته باشند و فیلمهایی که در آنها به صف اشاره شده باشد به نتایج جالبی رسید.

 

تا به حال هیچ وقت به صف و ایستادن در آن اینطور نگاه نکرده بودم. صف اعدام یکی از وحشتناک ترین انواع صف برایم بود که بارها در ذهنم آنرا مجسم کردم. یا مثلآ آن صف در فیلم "آخر زمان" که سرخپوستان پشت سر هم ایستاده بودند تا یکی یکی سر از تنشان جدا شود و قلبشان را از سینه شان بیرون بیاورند.  آن زمان در مورد صف اعدام برای این گزارش اینطور نوشته بودم: " اینجا انتظاری در کار نیست...مجرمان در یک صف می ایستند, رو به روی مرگ با چشمانی بسته...جوخه اعدام اسلحه های خود را برای شلیک اماده می­کنند.. صدایی مهیب همه جا را فرا می­گیرد....چند دقیقه بعد انسانهای آن صف دیگر زندگی را تجربه نمی­کنند."

 

از شروع کار در مورد گزارش صف, که جمعآ چند هفته ای بیشتر طول نکشید, دوست عزیزم شروین خدابخشی راهنمای بسیار خوبی برایم بود اما متاسفانه دلایلی برای من وجود داشت که ترجیح دادم کارم را ادامه ندهم و نیمه کاره رهایش کنم.

 

این هفته بعد از یکسال پرونده صف در چلچراغ کار شد. البته در مقابل موضوعات اجتماعی دیگری که قبلآ در مجله کار شده بودند سوژه دندان گیری محسوب نمی­­شد. اما خوشحالم که حالا موضوعاتی را که یک سال پیش با آن ها درگیر بودم از دید کسانی که تجربه بیشتری از من دارند می­خوانم. البته کمی متفاوت با آن جزئیاتی که من در ذهنم داشتم. و همچنین کمی متفاوت تر در نام کسی که پیش از این سوژه این گزارش را پیشنهاد داده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:38  توسط مهدی کریمی  |