تبليغاتX
فــــلاش بــــک

فــــلاش بــــک

خواهی نشوی هم رنگ ٫ رسوای جماعت شو !

ملاقلی پور

چهل روز از نبود رسول ملاقلی پور میگذرد و هنوز هم درک این مساله که او را "مرحوم" خطاب کنم برایم ناممکن است.... ملاقلی پور را بیشتر به خاطر شخصیتش دوست داشتم...وقتی مصاحبه هایش را میخواندم تفاوت ملموسی در گفته هایش با آدمهایی که ادعای زنده کردن فرهنگ جنگ و جبهه را داشتند حس میکردم... فیلمهای او هم از این قائده جدا نبودند...در زمانی که عادت داشتیم از جنگ داستانهای تکراری بشنویم و فیلمهایی را ببینیم که داستان همه شان از پیش برایمان معلوم بود "سفر به چزابه" اش به نوعی شگفت زده ام کرد...

 

متن زیر (در ادامه مطلب) بخش کوتاهی از مصاحبه ماهنامه فیلم با رسول ملاقلی پور است که نزدیک به۱۱سال قبل با این کارگردان انجام شد. این مصاحبه نسبتآ طولانی توسط جواد طوسی , سعید عقیقی و رضا درستکار در زمان اکران فیلم سفر به چزابه که یکی از برترین ساخته های این کارگردان و فراتر از آن سینمای جنگ بود  انجام شد و به همراه پرونده ای کامل درباره ی همین فیلم در ماهنامه فیلم شماره مهر ماه سال ۷۵به چاپ رسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:58  توسط مهدی کریمی  | 

مادرهای تکراری (نقدی بر فیلم"میم مثل مادر")

وقتی که از سالن بیرون آمدم عین آمهای شکست خورده بودم. انگار که دیوار سینما را بر روی سرم خراب کرده باشند. تمام ماجراهایی که برای سپیده و سعید و آن بچه های معلول اتفاق افتاده بود بدجوری روی اعصابم رفته بود. درام فیلم زیاد بود ولی زیبا بود.

شاید بتوان گفت که تمام زیبایی"میم مثل مادر" به آن روابط مادرانه سعید و سپیده بر میگردد. مادرانه هایی که با بازی خوب گلشیفته فراهانی بسیار ملموستر و دوست داشتنی تر شده بود.

 "پدر میخواهد جنین چند ماهه فرزندش را که بخاطر استنشاق گازهای شیمیایی توسط  مادر در جنگ دچار نارسایی شده سقط کند. مادر بر سر دو راهی به این خواسته تن میدهد ولی بالاخره بچه بدنیا میاید و پدر که دیپلمات وزارت امور خارجه است همسرش را طلاق میدهد. از همیجاست که رابطه مادر با فرزند معلولش در تنهایی آغاز میشود....."

 

داستان فیلم تکراریست! این قبیل داستانها را به کرات در سینما دیده ایم...برخی صحنه های فیلم را هم  که تابحال بیش از چند ده بار در سینمای ایران دیده ایم...نمونه بارزش صحنه پایانی فیلم که معلولین در حال اجرای سرود بر روی سن هستند و پسر چشم انتظار ورود پدر ناگهان پدرش را میبیند که از درب سالن وارد میشود.

این صحنه را هم میتوان از کلیشه های به شدت تکراری فیلهای ایران نامید ( بیشتر در فیلمهای کودک و نوجوان دهه 60 و اوایل دهه 70) که کارگردانان میخواهند با تکیه بر شوکهای ناگهانی که مثلآ روبرو شدن پدر و فرزند بعد از مدتها  به بیننده وارد میکند تماشاگر را تحت تاثیر قرار دهند. کلیشه ای بودن داستان فقط به چند صحنه محدود نمیشود بلکه به کل فیلم بر میگردد.

میم مثل مادر از لحاض داستان پردازی اصلآ یک فیلم قوی و خوب نبود. از کنار بعضی بخشهای قصه آنقدر سر سری میگذرد که آخر سر هم از این سرسری گذشتن گیج میشویم. سرگذشتهای نامعلوم و مبهم برای داستانهای فرعی که به صورت موازی با داستان اصلی فیلم روایت میشوند از جمله دلایل این سردرگمی بیننده است.

در کنار همه اینها میزانسهای بسیار عالی در بعضی از سکانسها خودنمایی میکرد.... نمونه مشخص آن هم سکانس آمپول زدن برای سقط جنین بود.

 

پ.ن:قرار بود که نقش سهیل را محمد رضا فروتن بازی کند ولی ای کاش فروتن رقم قراردادش را آنقدر نجومی نمیگفت که ملاقلی پور مجبور شود نقش را به حسین یاری بدهد... فکر میکنم حضور فروتن باعث میشد که فیلم بسیار جذابتر از اینی که بود شود اما با این وجود بازهم حسین یاری بازی بسیار زیبایی ارائه داد که نبود فروتن را بی تا ثیر کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:38  توسط مهدی کریمی  | 

بحث نا فرجام

با وجود اینکه طرفدار بحث کردن آن هم از نوع سینمایی اش هستم ولی یکسری ازافراد دراینگونه بحثها با صحبتهایشان به صورت غیر قابل تصوری روی اعصاب آدم تک چرخ میزنند....امروز دوستی بطرز عجیبی گیر داده بود که استدلالم برای این حرف که میگویم کما فیلم خوبی است چیست و چطور این فیلم در کنار فیلمی چون بید مجنون در ردیف فیلمهای مورد علاقه ام قرار دارد و اینکه چرا با این سلیقه ای که در مورد فیلمها دارم شرق هم میخوانم. در پاسخ این سئوالش گفتم که اولا شرق می خوانم که می خوانم به کسی چه!!!  دومآ مگر جز این است که کما در این بازار کساد فیلمهای طنز ایرانی ولااقل نسبت به کارهای طنز دیگر یک شاهکار تلقی میشود... طنز جزیی از زندگی ماست که نمی توان نقش آنرا در کنار بخش به اصطلاح فلسفی تر زندگی در نظر نگرفت.... اگرچه کما ضعفهای هنری زیادی داشت ولی بازهم جزء فیلمهای محبوب من و خیلی های دیگر قرار دارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 14:1  توسط مهدی کریمی  | 

آتش بس

چندروز قبل , بعد از اینکه بالاخره از شر امتحانات خلاص شدم, رفتم تا ببینیم این شاهکاری که میگویند خانم میلانی خلق کرده اند چیست؟! آتش بس فیلم خوبی بود...البته اگر آن بیانیه های فمینیستی دکتر روانشناس (آتیلا پسیانی) و برخی شوخی های کودکانه فیلم را در نظر نگیریم می توان گفت که آتش بس فیلم خوبی بود که فقط برای گیشه ساخته شده است .

اگر قرار باشد بهترین بخشهای فیلم را انتخاب کنم قطعآ صحنه های پایانی فیلم هم در بین آنها وجود خواهد داشت ( صحنه ای که آقای یوسف پور – محمدر ضا گلزار- باید ۱۰ روز را بدون همسرش – مهنازافشار- به تنهایی در خانه  سر میکرد تا به اصطلاح خودش را پیدا کند)... آن گریه  کودکانه  گلزار در این بخش احتمالآ یکی از اتفاقات تکرار ناپذیر کارنامه بازیگری وی خواهد بود.

 

و حالا چند مورد از زمزمه هایی که بعد از تمشای فیلم به گوش میرسید:

یکی از همراهان ما میگفت:" فیلم اصلآ نتیجه اخلاقی نداشت" . یکی از خانمها در پاسخش گفت: " چرا نداشت؟؟... نتیجه اخلاقی فیلم این بود که مردان همیشه می خواهند حرفشان با قلدری به کرسی بنشانند و اگر زنی سر باز زند مثل این است که بزگترین جرم را مرتکب شده است".... با خودم میگویم تمام فیلمهای تهمینه میلانی فقط همین یک نتیجه اخلاقی را دارد و بس !!

آتش بس

پ.ن: در تمام سایتهای اینترنتی شهاب حسینی را (که اصلآ در این فیلم حضور نداشته است)  یکی از بازیگران این فیلم اعلام کرده اند و از آتیلا پسیانی (بازیگر نقش دکتر روانشناس) هیچ اسمی نیاورده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:59  توسط مهدی کریمی  |