این آگهی را چند روز قبل روی دیوار محله مان دیدم. جدای از شعاری بودن متنش گمان میکنم حرکت جالبی است که شاید تمام کاری هم بوده که مالباخته بیچاره می توانسته انجام دهد تا با تکان دادن وجدان خانم یا آقا دزده -که البته چادری هم بوده- باعث وجدان درد او بشود و به پولش برسد. خودتان بخوانید و قضاوت کنید:
آی خانم چادری
آهای خانم چادری که در روز پنجشنبه مورخ 10 آبان ساعت 11:30 دقیقه صبح, در سبزی و میوه فروشی کیف پول مرا از داخل کیف دستی ام برداشتی, با تو چند جمله حرف دارم:
...
روی عکس کلیک کنید تا بقیه نامه ی مالباخته را به جناب دزد بخوانید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:48  توسط مهدی کریمی
|
حتمآ دیده اید بر خی ها میروند رینگ اسپرت و درب لامبورگینی و از این جور چیزها روی ماشینشان می اندازند و چند برابر پول ماشین را میریزند پای اسپرت کردن لگن مربوطه تا مثلآ از یک پرایدی که 4 بار چپ کرده 3 بار کل دار و ندارش زیر تریلی رفته و از آن ور اتو شده بیرون آمده یک چیز قابل تحمل درست کنند....در این وادی موتور هم دست کمی از ماشین ندارد ...مثلآ میروند اگزوز میخرند در حد لوله تانک و می اندازند روی موتورشان که وقتی صدایش در می آید انگار کل جمعیت تهران هم زمان در حال صاف کردن گلویشان هستند....
عکس زیر را دی ماه سال گذشته نزدیک ترمینال جنوب تهران گرفتم....این هم یک شیوه اسپرت کردن است که انگار صاحب موتور روحیه اش زیادی لطیف بوده و با اگزوز خفن و بوق گاوی و اینجور چیزها آبش توی یک جوی نمیرفته...

اندازه بزرگ عکس
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 14:18  توسط مهدی کریمی
|
طلاییه ـ اسفند ۸۵

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:29  توسط مهدی کریمی
|
راه رفتن زیر باران پاییزی را خیلی دوست دارم. مخصوصآ وقتی که چاشنی ماجراجویی هم به آن اضافه شود. صبح دوشنبه وقتی که ساعات عذاب آور کلاس ادبیات به پایان رسید توماج پیشنهاد داد که گشتی دو نفره در شهر بزنیم. خب وقتی که هوا بارانی باشد و کلاس وقت بعد هم فیزیک باشد مطمئنآ پاسخ من هم مثبت خواهد بود. بعد از آن دو نفری از دروازه کائنات(همان درب دانشگاه) خارج شدبم و پیاده رویمان را در کوچه پس کوچه های شهر آغاز کردیم. در همان چند ساعت خیلی چیزهای جدید کشف کردیم. مثلآ اینکه در یکی از کوچه ها پشت مسجد جامع, بنای قدیمی شبیه یک آب انبار بود یا این که آن طرف شهر جایی بود که حدس زدیم یک کاروانسرای قدیمی باشد. سر یکی از چهار راهها هم یک روحانی را با لباس سوار موتور دیدیم که صحنه جالبی بود ولی سرعت عملم برای عکاسی زیادی پایین بود.

*این همان جایی است که حدس زدیم یک آب انبار باشد.... مناره های مسجد هم گوشه عکس پیداست

* این هم همان کاروانسرایی هست که گفتم...ترک جلوی عکس برای دیوار مقابل بناست...دور کاروانسرا را دیوار کشی کرده بودند
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 0:22  توسط مهدی کریمی
|