امروز پس از مدتها دستم به نوشتن رفت تا دوباره فلاش بک را از زیر خاک بیرون بکشم.....عجب دلتنگی داشت خواندن مطالب قدیم اینجا... می دانم این رسم وبلاگ نویسی نیست که هر از چند گاهی سری به خانه مجازی ات بزنی و چند خطی از حرفهای تکراری را پشت سر هم ردیف کنی...ولی خب چه میشود کرد...تنبلی هم بد دردیست
امروز روز دانشجو است...عجب روز زیبا و دوست داشتنی و محبوب و گل و بلبلی...آدم حس میکند حتی در و دیوار هم دارند به او تبریک میگویند...البته از مسئولین دانشگاه و صدا سیما کلآ هر مسئول دیگری نمیتوان در حد در و دیوار توقع داشته باشید...بالاخره سرشان شلوغ است دیگر...کلآ باید خوشحال باشید که اگر در دانشگاهتان یکی دو تا سخنرانی انجام شود و شیرینی و سن ایچ پخش کنند...چی؟ دانشجو؟ حق و حقوق؟شعور و از این حرفها؟ شوخی میکنید
بالاخره نشریه دانشجویی کوچک ما هم در روز دانشجو در حالی که در حد یک اسکناس 50 تومانی هم از سوی دانشگاه به ما کمک نشد از جیب بچه های تحریریه چاپ و منتشر شد...خدا آخر عاقبتمارا به خیر کند...با این اوضاع مالی میخواهیم ماهنامه هم بزنیم .....
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 18:0  توسط مهدی کریمی
|