طوطی
تمام عکسهایم همینجوری الکی دارد روی دستم باد میکند...حوصله بروز کردن فوتو بلاگ را هم ندارم پس هر چند وقت یک بار وبلاگ را با عکسهایم بروز میکنم

تمام عکسهایم همینجوری الکی دارد روی دستم باد میکند...حوصله بروز کردن فوتو بلاگ را هم ندارم پس هر چند وقت یک بار وبلاگ را با عکسهایم بروز میکنم

اصغر...بتمرگ سر جات الاغ....مگه نمیبینی دارم گفتگوی تمدنها میکنم

ممد...خودتی؟؟؟؟ کجا بودی این همه مدت با وفا؟؟؟ بچه های آبادی سراغتو میگیرن
خبر را در ایسنا خواندم.... چقدر ناگهانی بود..
گل آقا رفت....صلاحی هم رفت... حالا دیگر جز منوچهر احترامی و چند نفر دیگر چه کسی میتواند طنز ناب گل آقایی را زنده نگه دارد.....
هیچ حوصله ای برایم نمانده که بخواهم برایتان لغات را در کنار هم ردیف کنم و مدیحه سرایی براه بیندازم.....
كمك كنين هلش بديم، چرخ ستاره پنچره
روآسمون شهري كه ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالي رو بذار كنار پنجره
بلكه با ديدنش يه شب، وابشه چن تا حنجره
تو شهرمون آخ بميرم، چشم ستاره كور شده
برگ درخت باغمون، زباله سپور شده
مسافر اميدمون، رفته از اينجا دور شده
كاش تو فضاي چشممون، پيدا بشه يه شاپره
به ما كه خسته ايم بگه خونه باهار كدوم وره؟
كنار تنگ ماهيا، گربه رو نازش مي كنن
سنگ سياه حقه رو، خطو درازش مي كنن
آهاي فلك كه گردنت از همه مون بلن تره
به ما كه خسته ايم بگو، خونه باهار كدوم وره؟
عمران صلاحي-تهران- 26/10/48
** شعر بالا را از وبلاگ نفیسه برداشتم که او هم از وبلاگ آسیه امینی برداشت کرده بود**
متن pdf مصاحبه طنز ابراهیم رها (چلچراغ) در سال ۸۱ با عمران صلاحی