تبليغاتX
فــــلاش بــــک

فــــلاش بــــک

وقتی که زیدان قهرمان ملی میشود

این ضربه سر زیدان هم برای خودش چه کارها  که نمی کند؟! ..... هفته قبل امام جمعه راور در خطبه های نماز جمعه به دفاع از این حرکت زیدان پرداخت که حرفهایش بیشتر شبیه آن sms های مسخره ای بود که بعد از بازی ایتالیا با فرانسه برایم می آمد.

متن خطبه های نماز جمعه راور در مورد زیدان را می توانید اینجا بخوانید.

زیدان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 0:45  توسط مهدی کریمی  | 

آتش بس

چندروز قبل , بعد از اینکه بالاخره از شر امتحانات خلاص شدم, رفتم تا ببینیم این شاهکاری که میگویند خانم میلانی خلق کرده اند چیست؟! آتش بس فیلم خوبی بود...البته اگر آن بیانیه های فمینیستی دکتر روانشناس (آتیلا پسیانی) و برخی شوخی های کودکانه فیلم را در نظر نگیریم می توان گفت که آتش بس فیلم خوبی بود که فقط برای گیشه ساخته شده است .

اگر قرار باشد بهترین بخشهای فیلم را انتخاب کنم قطعآ صحنه های پایانی فیلم هم در بین آنها وجود خواهد داشت ( صحنه ای که آقای یوسف پور – محمدر ضا گلزار- باید ۱۰ روز را بدون همسرش – مهنازافشار- به تنهایی در خانه  سر میکرد تا به اصطلاح خودش را پیدا کند)... آن گریه  کودکانه  گلزار در این بخش احتمالآ یکی از اتفاقات تکرار ناپذیر کارنامه بازیگری وی خواهد بود.

 

و حالا چند مورد از زمزمه هایی که بعد از تمشای فیلم به گوش میرسید:

یکی از همراهان ما میگفت:" فیلم اصلآ نتیجه اخلاقی نداشت" . یکی از خانمها در پاسخش گفت: " چرا نداشت؟؟... نتیجه اخلاقی فیلم این بود که مردان همیشه می خواهند حرفشان با قلدری به کرسی بنشانند و اگر زنی سر باز زند مثل این است که بزگترین جرم را مرتکب شده است".... با خودم میگویم تمام فیلمهای تهمینه میلانی فقط همین یک نتیجه اخلاقی را دارد و بس !!

آتش بس

پ.ن: در تمام سایتهای اینترنتی شهاب حسینی را (که اصلآ در این فیلم حضور نداشته است)  یکی از بازیگران این فیلم اعلام کرده اند و از آتیلا پسیانی (بازیگر نقش دکتر روانشناس) هیچ اسمی نیاورده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:59  توسط مهدی کریمی  | 

شروع

سلام...

این بار نمی خوام وبلاگم رو با حرفای تکراری شروع کنم. نمیخوام بنویسم" تست" نمیخوام بنویسم "شروع" ..!! اصلآ بی خیالش...زیاد خودم رو سرش اذیت نمیکنم....شمام خودتونو اذیت نکنین....خیلی وقته که می خوام یه وبلاگ بزنم که بر خلاف وبلاگهای قبلیم به سبک پست مدرن " هر چه می خواهد دل تنگت بگو "روش کار  کنم....

 قرار نیست این وبلاگ زرد باشه....فعلآ می خوام یه مداد رنگی بسازم...نه!!!  کارخونه نمی خوام بزنم....قراره وبلاگ بنویسم....فقط همین........

                ........

  ...همین الان که خواستم دکمه اینتر رو بزنم اذان صبح رو گفتن!!! جای خیلی ها تو این وقت عزیز خالیه..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 3:25  توسط مهدی کریمی  |